You and me, always and forever

این پست کاملا به عنوان یادگاری از بهترین دوستم ((گلکسی استار)) نوشته شده.

یادمه از سال ۹۹ به خاطر دیدن پستای وب پونی و تیتان و با اشنا شدن با واندا به نوشتن علاقمند شدم. فکر کنم بیشتر دهه هشتادیا با اون فهمیدن چیزی به اسم وبلاگ وجود داره.

فضای وبم پر از چیزای رنگی رنگی و شاد و شنگول بود که شاید اگه الان بهشون نگاه کنم احتمالا خودمو به در و دیوار میزنم و از حجم تباهی به خودم فحش میدم، بهترین دوران زندگیم بود، شاید میشه گفت بهترین شروع برای دوره ی نوجوونی یه دختر بود که در میون هیاهوی کرونا دنبال خونه ای گرم میگشت؛

کم کم با بچه های جدید اشنا شدم، یادمه از یکی به اسم کیتی پری بدم میومد، به ادیتای گلکسی استار حسودیم میشد و عاشق خلاقیت اریسا بودم، اون همیشه ایده های جدیدی داشت که به فکر من نمیرسید؛ ارتمیس، دایوسکه ساما و هیکارو جز کسایی بودن که یادم مونده. بیشتر خاطرات از اونجا متشکل از خاطرات محو کد زدن، قالب ساختن و پست گذاشتنه، و موردعلاقمم گفتینو بود.گفتینو اشتراکی بود و بعد یه مدت اشتراکش تموم میشد، ماهم با ایمیل های جعلی گفتینو های جدسر میساختیم برای وب. شبا با بچه ها میرفتیم پونی تاون، یه بازی انلاین که توش یه کاراکتر پونی داری و با دوستات میتونی گپ بزنی باهاشون قدم بزنی بری کافه و از اینجور چیزا، در کل یه سرور شلوغ بود که فقط توش حرف میزدی.

بعد یه مدت من هم ناچار به رفتن شدم و وبم رو با یه تومار خداحافظی بستم؛ رفتم اینستاگرام و شروع به پست گذاشتن از نقاشیای اماتور گونه ی خودم کردم. بعد یه مدت خیلی اتفاقی پیج آریسا، واندا و از همه مهم تر گلکسی استار رو پیدا کردم. گلکسی استار منو شناخت و از اون روز به بعد می وی اینستامون پر شد از میم و پست و ریلز و چت کردن. تبدیل شد به تنها دوستم در بدترین شرایط نوجوونیم. فکر میکنم الان پنج شش سالی میشه که اون دو میشناسم، بعد از اینستا، اکانت روبیکا و تلگراممو گرفت و اونجا به چت کردن ادامه دادیم. یه مدت دیگه اینستا نیومد، هرچی میگفتم یه جوری سعی میکرد بهونه بیاره و خب منم گفتم حق داره و ولش کردم. من و نیلیا دوستای صمیمی شده بودیم. 

بعد از جنگ یه شب خیلی یه هویی دیگه پیام نداد، وقتی بهش پیام دادم گفت حالش این چند وقت خوب نبوده و مریض شده بوده واسه همین خجالت میکشید بیاد انلاین شه. سعی کردم باهاش حرف بزنم ولی اون برای همیشه ساکت شد.

اکانت روبیکاش حالا حذف شده. تلگرام نشون میداد که هنوز انلاین میشه ولی دوست دارم بدونم حالش چه طوره. شاید همه دوستبای مجازی تهشون همینه؟ حالا دوست های صمیمی رو تو این فضا میبینیم که همینجا اشنا شدن و چند ساله باهم دوستن اون موقعس که حس حسادت شدیدی تو وجودم شعله ور میشه چون من اون رو قبلا حس کردم و دلم میخواد بازم جاشون باشم.

گاهی اوقات تغییرات خیلی سریع انجام میشن ولی زخم هاش برای همیشه باقی میمونه

دلم برای روزای شیرین اوایل نوجوونیم تنگ شده، بلاگیکس مثل بلاگفا حس خونه رو نمیده. احساس میکنم یه موجود تنها هستم که داره به سمت ناکجا آباد در جست و جوی خونه ی رویاهاش حرکت میکنه اما سردرگمه

امیدوارم معجزه ای بشه، نیلیا یه هو به بلاگیکس سر بزنه و خیلی یه هویی این پست رو ببینه. :)

امضا